- تلویزیون نماهنگی از مرحوم آیت الله رفسنجانی پخش میکرد یاد دوران نوجوانی ام افتادم. تازه کار با پاور پوینت را یاد گرفته بودم و به ذهنم رسید نماهنگی درست کنم. آن نماهنگ عبارت بود از مجموعه تصاویر خودم با پس زمینه آهنگی غم انگیز که احتمالا مرو ای دوست اثر محمد اصفهانی بود. حس و حال خاصی داشتم. خودم را از نمای دیگری می دیدم. من پس از مرگ و سوگ رفتنم! بعدها برای هر کسی تعریف میکردم می خندید ولی حقیقتا من برای شوخی چنین نکردم. 

- مرگ با کتاب سیاحت غرب اثر آقای قوچانی برای من معنای تازه ای پیدا کرد. دوران نوجوانی با اشتیاقی عجیب این کتاب را تمام کردم. خاطرم هست که ابتدای کتاب با جمله <و من مردم> آغاز شد و هیجان خاصی در همان ابتدا در من ایجاد میکرد.

- با مرگ آشنایان یا اطرافیان تکان عجیبی میخورم. و نکته جالب اینست که اندکی بعد نبودن آن شخص چنان عادی میشود که گویی از ابتدا نبوده. به یاد دارم بنا داشتیم منظم قبرستان برویم تا حواسمان به دنیا و جاذبه هایش باشد. یاد مرگ و یاد خدا بنا بود <بیاد آر> های ما باشد... 


صلوات یا فاتحه ای نثار همه از دنیا رفتگان بفرستیم ...

منبع : کمیکارمن از پس مرگ
برچسب ها : کتاب ,دوران نوجوانی